اداره کل امور ایثارگران
امام خمینی
امام خامنه ای

1394/10/16 | 10:40 | 531 | 0

[ROTITR]

نهر عنبر

نهر عنبر

در جبهه گرداننده مجالس و محافل دعا و راز و نیاز بود. در جلسات قرآن نیز به آموزش کتاب آسمانی به رزمنده ها می پرداخت.
شهید والامقام ناصر کمانی در 20 شهریور 1345 در خانواده ای پرجمعیت در محله امامزاده حسن تهران دیده به جهان گشود. پدرش سیف الله راننده کامیون بود و مادرش هاجر نام داشت. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند، اما موفق به دریافت دیپلم نشد.

کمانی از صدای خوشی برخوردار بود و به خاطر همین صدای خوب در جلسات و محافل مذهبی مداحی می کرد و در کلاس های آموزش قرآن به قرائت قرآن می پرداخت. در دوره ای نیز فعالیت های مداحی اش را در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی متمرکز ساخته و ارتباطاتی نیز با حاج منصور ارضی یافته بود. او به خاطر علاقه اش به شعر، گاه گداری اشعاری هم می سرود و همان ها را در جلسات مداحی اش می خواند.
کوتاه زمانی پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، ناصر کمانی با وجود صغر سن، به جبهه رفت و چندین سال در جبهه های نبرد به خدمت پرداخت. اولین بار در 16 سالگی از پایگاه مقداد به جبهه های کردستان اعزام شد و در نبرد با اشرار و ضدانقلابیون شرکت در جست. او چهارسال داوطلبانه در جبهه ها جنگید و مدتی نیز معاونت فرمانده یکی از پایگاه های کردستان را عهده دار شد.
از 1365 نیز به عنوان سرباز وظیفه در جبهه ها حضوریافت. کمانی جمعی لشکر حضرت محمد رسول الله(ص) بود، اما بعدها به لشکر 21 حمزه انتقال یافت و در گردان شهادت مسوولیت تبلیغات را عهده دار شد . فعالیت های او در این دوران در قالب اقدامات تبلیغی و فرهنگی متمرکز بود. او گرداننده مجالس و محافل دعا و رازونیاز در جبهه بود و جلسات قرآنی نیز تشکیل می داد که عده زیادی از رزمندگان در آن جلسات حضور می یافتند. در ایام عزاداری نیز مداحی می کرد.
کمانی در یکی از مرخصی های خود در تهران به وساطت یکی از همرزمانش به خواستگاری اعظم بهرامی رفت. پیشنهاد ازدواج کمانی مورد قبول بهرامی قرار گرفت و حلقه نامزدی رد و بدل گردید و قرار شد پس از پایان دوره سربازی، مراسم عقد و عروسی انجام گیرد. کمانی سپس عازم جبهه های نبرد شد. او در 1367 عضو دسته شناسایی و دیده بانی بود تا اینکه در 21 تیر 67 در جریان شناسایی مواضع دشمن در اطراف نهر عنبر در جبهه جنوب – حوالی دهلران – به همراه عده ای به اسارت نیروهای عراقی درآمد. خانواده اش چندی بعد، از اسارت وی اطلاع یافتند و از همان دوران از طریق نامه از احوال هم باخبر می شدند.
کمانی تا 3 شهریور 1369 در اردوگاه رمادی و سپس تکریت در اسارت رژیم بعث ماند. او در دوران اسارت جزو نیروهای فعال بود. در ایام عزاداری در برپایی مراسم سوگواری پیش گام بود و مداحی می کرد. او و عده ای از اسرای دیگر را بارها تحت شدیدترین شکنجه ها از جمله شوک برقی قرار دادند و برای اینکه نتوانند عزاداری و سینه زنی کنند بارها آمپول های بی حس کننده به آنها تزریق کردند.
او سرانجام در 3 شهریور 1369 آزاد شد و به آغوش خانواده بازگشت.
به دنبال آزادی کمانی، مقدمات عقد و عروسی وی با کمک خانواده همسرش مهیا شد و وی به همراه همسرش اعظم با تهیه منزلی در کرج، زندگی مشترک خود را آغاز کرد. آنها پس از مدت کوتاهی با اجاره منزلی در تهرانپارس به آن محل آمدند. کمانی یک سال پس از آزادی به استخدام شهرداری تهران درآمد. همزمان با آن تحصیلاتش را ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم ریاضی فیزیک شد.
او در دوران اسارت دچار بیماری ناشناخته ای شده بود که این بیماری آثار خود را به مرور از 1370 به بعد نشان می داد. ابتدا دست ها و پاهای وی آرام آرام بی حس شدند، به گونه ای که پاهایش را می کشید و راه می رفت.
با نفوذ بیماری او قادر به بلندکردن چیز سنگین و حتی گرفتن کلاچ موتورسیکلت نبود. به تدریج بدن او از حرکت افتاد و در بستر بیماری قرار گرفت. عضلات و گوشت بدنش به مرور آب شد، به گونه ای که انگار روی اسکلت پوستی کشیده بودند. وضعیت او به گونه ای شد که حتی قادر به دورکردن پشه ای از صورت خود نبود. در طول این مدت همسرش پرستاری از وی را عهده دار بود. کمانی در اواخر عمر قادر به حرف زدن هم نبود و کنترل هیچ یک از فعل و انفعالات بدنش را نداشت و آرام آرام جسمش نحیف و نحیف تر می شد. او در دوران حضور در جبهه دچار موج گرفتگی هم شده بود و آثار آن نیز گاهی در رفتار و حرکاتش دیده می شد.
چندین سال به همین روال گذشت تا اینکه وی در 10 آبان 1378 شربت شهادت نوشید و در بهشت زهرا، قطعه 50 ردیف 86 شماره 10 به خاک سپرده شد.
از شهید کمانی فرزندی به نام سهیل به یادگار مانده است. سهیل متولد آذر 1370، دانش آموز سال سوم دبیرستان و مربی یکی از رشته های رزمی است. هم اکنون همسر و فرزند شهید کمانی در حوالی میدان رسالت سکونت دارند.
" نهر عنبر " روایتی است از زندگی شهید ناصر کمانی نوشته علی اردبیلی که از سوی اداره کل امور ایثارگران شهرداری تهران به چاپ رسیده است .


به اشتراک گذاری

برچسب ها:

  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

تازه ترین اخبار اداره کل ایثارگران