اداره کل امور ایثارگران
امام خمینی
امام خامنه ای

1394/10/16 | 10:39 | 460 | 0

[ROTITR]

عطر خون

عطر خون

برف می بارید . بر زمین چیزی نشسته بود اما آسمان را ابری یکدست و خاکستری پوشانده بود . جمعیتی که در کوچه و خیابان های حوالی تجریش حرکت می کرد ، دریایی بود انگار ؛ دریایی که غریق خود را خوابیده بر گهواره ، بر سر امواج دست ها حمل می کرد. دریا غریق خود را پیش می برد تا به زمین بسپارد ؛ زمینی که روزی شهادت بدهد : " والسابقون السابقون اولئک المقربون فی جنات النعیم ثلة من الاولین و قلیل من الاخرین"

شهید والامقام حسین یوسفی صادقلو در 7 مرداد 1336 در مرحله دربند شمیران دیده به جهان گشود. پدرش جواد کارمند شهرداری بود و مادرش منصوره اسداللهی نام داشت. حسین پس از طی دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس زادگاهش گذراند و از دبیرستان پیشگام دیپلم گرفت. او تابستان ها در کنار پدر در شهرداری فعالیت می کرد و  عمدتا به  امور حسابداری می پرداخت. پس از دریافت دیپلم در کنکور شرکت کرد و در  چند رشته قبول شد.  حتی جزو قبولشدگان بورس خارج از کشور نیز بود که خودش از این میان رشته مخابرات را برگزید و در دانشکده مخابرات واقع در خیابان شریعتی به تحصیل پرداخت و فوق دیپلم گرفت.
 
علاقه به تحصیل سبب شد که او دوباره در رشته ای دیگر به تحصیل بپردازد، لذا پس از قبولی، دوباره رشته مهندسی برق و الکترونیک را ترجیح داد و رشته مزبور را تا آخر دوره کارشناسی آن ادامه داد.
حسین یوسفی در دوران تحصیل در دانشگاه از فعالان سیاسی دانشجویی به شمار می رفت. او با برخی گروه های اسلامی همکاری می کرد و در تجمعات و راهپیمایی های دانشجویان حضوری فعال داشت. همین فعالیت های انقلابی سبب شده بود که عوامل امنیتی رفتارهای وی را کنترل کنند و به خانواده اش نیز اخطار بدهند که این کارها سبب اخراج او از دانشگاه خواهد شد، اما حسین همچنان فعالیت هایش را ادامه می داد.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت های خود را با عضویت در بسیج محل در آنجا متمرکز کرد و کوتاه زمانی بعد به استخدام شهردای تهران درآمد و در اداره کل خدمات عمومی شهرداری تهران به عنوان تکنسین مخابرات مشغول کار شد .
یوسفی صادقلو چندی پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در اوایل سال 1360 داوطلبانه عازم جبهه های نبرد شد و مسوولیت تعمیر و تنظیم بیسیم ها و دستگاه های مخابراتی را عهده دار شد.
 او مدتی در اهواز، سپس در کردستان و بعدها در خرمشهر فعالیت کرد و سرانجام پس از یک سال و  اندی حضور در جبهه، در 19 بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه به شهادت رسید، اما به سبب عدم دسترسی به پیکر وی مفقود الاثر اعلام شد و سال های بعد، در 27 بهمن 1369 پیکرش به آغوش خانواده اش بازگشت و در امامزاده علی اکبر (ع) چیذر به خاک سپرده شد.
خانواده یوسفی سال ها در انتظار بازگشت فرزندشان مانده بودند و از شهادت وی هیچ اطلاعی نداشتند. در این میان ، مادر وی بیش از همه انتظار می کشید. او در طول آن چند سال نوشته های زیادی در فراق فرزندش خلق کرده و گویا با آن نوشته ها آرامش یافته است. در یکی از آخرین نوشته هایش آورده است : «می دانید که چه قدر سوزان است اشک مادری منتظر . نه کسی نمی داند، چون در تنهایی من فقط خدا بود شاهد اشک های بسیارم. چنان در تنهایی دلم می سوخت که خدا هم با من بود و نگذاشت از پای درآیم. حسین ، پسرم با اشک بدرقه ات کردم و با اشک منتظرت ماندم، نیامدی و هنوز سالها با همان اشک زندگی می کنم، حالا دیگر اشکم به هق هق گلویم هم جواب نمی دهد.
خدانگهدار ، اشک من!»
شهید یوسفی به ورزش تکواندو علاقه داشت و کمربند مشکی آن رشته را نیز اخذ کرده بود . هم اکنون پدر و مادر شهید یوسفی در تجریش، انتهای خیابان شریعتی در کوچه ای که به یاد او نام گذاری شده زندگی می کنند و برادران و خواهرانش نیز تحصیلات عالیه دارند.
"عطر خون" روایتی است از زندگی حسین یوسفی نوشته نرگس آبیار که اداره کل امور ایثارگران شهرداری تهران آن را به چاپ رسانده است .


به اشتراک گذاری

برچسب ها:

  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

تازه ترین اخبار اداره کل ایثارگران