اداره کل امور ایثارگران
امام خمینی
امام خامنه ای

1394/10/16 | 10:32 | 312 | 0

[ROTITR]

شب روز دهم

شب روز دهم

سکوت 14 ساله اش 5 روز قبل از شهادت شکست و به مادرش گفت : "ببخشید اذییتان کردم".
شهید والامقام محمد علی دامنگیر، فرزند فضل الله و سکینه، در اول بهمن 1331 در تهران زاده شد. تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان در خیابان تیموری تهران ادامه داد و پس از مدتی به خدمت سربازی رفت.

دوران جوانی وی با اوج مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی همزمان شد و او همگام با مردم در راهپیمایی ها و محافل انقلابی حضور یافت و در واپسین دم حیات رژیم پیشین، در جریان آزادسازی زندانیان سیاسی قصر و چندین زندان دیگر فعالیت کرد.
مدت کوتاهی به همکاری با جهاد سازندگی پرداخت. او در همان ایام با ماشین های کمپرسی به باغداران حوالی شهریار کمک های زیادی کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی مدت کوتاهی به همکاری با جهاد سازندگی پرداخت.
به گفته نزدیکان او در همان ایام با ماشین های کمپرسی به باغداران حوالی شهریار تهران کمک های زیادی کرد. وی پس ازچندی به استخدام شرکت واحد  اتوبوسرانی تهران و حومه درآمد و به عنوان راننده مشغول کار شد.
با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دامنگیر در اوایل سال 1360 از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهه های غرب اعزام شد. یکی دو ماه از حضورش در جبهه نگذشته بود که از ناحیه کتف دچار مجروحیت شد و در بیمارستان بستری گردید. بیست روز بعد، بدون اینکه به خانواده اش اطلاع دهد، از همان بیمارستان به جبهه بازگشت و در 2 فروردین 1360 در شوش از ناحیه مغز دچار آسیب دیدگی سختی شد و بدن بیهوشش را به بیمارستان انتقال دادند. او مجهول الهویه بود. پس از ده روز که در سردخانه را باز کردند متوجه شدند که نایلون روی پیکر دامنگیر بخار زده، لذا پی بردند که او زنده است. بنابراین او را به بیمارستان ایرانشهر تهران انتقال دادند و مدتی در بخش ای سی یو بستری شد و چندین عمل روز مغز وی انجام گرفت. خانواده اش مدت ها بعد، از وضعیت او خبردار شدند و به منزل انتقالش دادند.
دامنگیر بر اثر اصابت ترکش به مغزش به افتخار 90 درصد جانبازی  نایل آمده و از آن به بعد تا زمان شهادتش که چهارده سال به طول انجامید، بارها عمل شد.
او در طول این چهارده سال هیچ گاه حرف نزد. با حرکت ترکش ها در مغز، حالت های او هم  تغییر می کرد. بینایی و شنوایی و تکلم و قدرت حرکت را از دست داده بود و فقط می توانست یکی از دست هایش را تکان دهد. در طول این مدت مادر و خواهرش از او پرستاری کردند و وی  پنج روز پیش از شهادتش فقط یکبار زبان به تکلم باز کرد و خطاب به مادرش گفت: «ببخشید اذیتتان کردم» و سرانجام در 18 دی 1374 مصادف با نوزدهم ماه رمضان به شهادت رسید.
پیکر او را در قطعه شهدای امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند.
او در دورانی که هنوز دچار آسیب دیدگی نشده بود بود همیشه زیر سقف آسمان نماز می خواند به هنگام نماز رنگش می پرید، اشک می ریخت و بدنش به لرزه در می آمد.
پدر شهید دامنگیر از دنیا رفته است و مادرش در منزل خواهر شهید زندگی می کند. کوچه محل زندگی شهید به یاد او نام گذاری شده است.
کتاب " شب روز دهم " روایتی است از زندگی این شهید بزرگوار نوشته خسرو باباخانی که از سوی اداره کل امور ایثارگران شهرداری تهران به چاپ رسیده است .

به اشتراک گذاری

برچسب ها:

  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

تازه ترین اخبار اداره کل ایثارگران